به گزارش مجازیت، ایلان ماسک، مدیرعامل اسپیسایکس، اخیراً برنامهای برای مقابله با تغییرات اقلیمی از طریق استفاده از ماهوارههای خورشیدی و هوش مصنوعی ارائه داده است.
ماسک که به ایدههای بلندپروازانه در مورد آینده بشریت علاقهمند است، در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرده که قصد دارد با کمک خوشه عظیمی از ماهوارههای خورشیدی، تغییرات اقلیمی را کنترل کند.
براساس توضیحات وی، این ماهوارهها میتوانند با تنظیم میزان انرژی خورشیدی که به زمین میرسد، از گرمایش جهانی جلوگیری کنند. ماسک توضیح داد که این سیستم با تغییرات جزئی در میزان تابش خورشید، شرایط اقلیمی را به نفع کره زمین تنظیم میکند و این تغییرات بهقدری کوچک خواهند بود که احتمالاً هیچ اثر منفی بر سیستمهای اقلیمی زمین نخواهند داشت.
وی همچنین بهطور غیرمستقیم به تمدنهای پیشرفتهتر اشاره کرد و به تمدنهای فرضی نوع دوم کارداشف، که قادر به استفاده کامل از انرژی یک ستاره مانند خورشید هستند، پرداخت. این مفهوم توسط نیکولای کارداشف، دانشمند روسی، در سال ۱۹۶۴ برای طبقهبندی تمدنهای پیشرفته بر اساس توانایی استفاده از انرژی مطرح شد. ماسک معتقد است که استارلینک، شبکه ماهوارهای فعلی وی، میتواند اولین گام برای رسیدن به چنین تمدنی باشد.
ماهوارههای مدنظر ماسک میتوانند با تغییر موقعیت خود یا استفاده از آینهها و فناوریهای بازتابنده، نور خورشید را بهطور موقتی مسدود یا بازتاب دهند تا از گرمایش بیش از حد زمین جلوگیری کنند. هوش مصنوعی بهکاررفته در این سیستم، شرایط اقلیمی را بهطور مستمر رصد و تغییرات جزئی را اعمال میکند تا اثرات منفی بر اکوسیستمها و جو زمین به حداقل برسد.
گرچه پیشنهاد ماسک از جذابیت زیادی برخوردار است، مسدود کردن نور خورشید برای مقابله با تغییرات اقلیمی یا آنچه به نام «ژئو مهندسی خورشیدی» شناخته میشود، موضوعی بحثبرانگیز در جامعه علمی است. برخی دانشمندان این ایده را ممکن میدانند، اما بر پیامدهای غیرمنتظره آن تأکید دارند؛ برای مثال، روشهایی مانند تزریق آئروسلهای استراتوسفری میتواند اقلیم زمین را تغییر دهد و اختلالات گستردهای در جو و آبوهوا ایجاد کند.
طرحهای مطرحشده توسط ماسک، هرچند نوآورانه به نظر میرسند، هنوز در مراحل اولیه تحقیق و توسعه قرار دارند و باید با دقت بیشتری بررسی شوند تا خطرات احتمالی برای اکوسیستمها و جو زمین در نظر گرفته شود.
دانشمندان درباره خطرات و چالشهای چنین ایدههایی هشدارهای جدی دادهاند. یکی از نگرانیهای اصلی، تغییرات غیرمنتظره در الگوهای آبوهوایی و هیدرولوژی زمین است. همچنین، این فناوریها میتوانند به توزیع ناعادلانه آثار مثبت و منفی در سطح جهانی منجر شوند؛ در حالی که دما بهطور کلی کاهش یابد، برخی مناطق به دلیل تغییرات در الگوهای بارش یا دما، با مشکلات بیشتری روبرو شوند و این امر شکافهای جهانی و نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی را افزایش دهد.
از دیگر نگرانیها، خطر «بازگشت ناگهانی» است؛ اگر این روشها بهطور ناگهانی متوقف شوند، دما ممکن است بهسرعت افزایش یابد و آسیبهای جدی به اکوسیستمها وارد کند. علاوه بر این، این فناوریها تنها دما را کاهش میدهند و مشکل اصلی، یعنی انتشار گازهای گلخانهای، را حل نمیکنند؛ بنابراین، اثرات منفی مانند اسیدیشدن اقیانوسها یا افزایش سطح دریاها همچنان پابرجا میمانند.
چالشهای حاکمیتی و اخلاقی نیز قابل توجه است؛ تصمیمگیری درباره استفاده از این فناوریها میتواند مناقشات جهانی ایجاد کند و خطر وابستگی برخی کشورها یا شرکتها به آن را به جای کاهش گازهای گلخانهای افزایش دهد.
در نهایت، دانشمندان تأکید دارند که هرچند این فناوریها جذاب به نظر میرسند، نیاز به تحقیق و بررسیهای بیشتر برای شبیهسازی و تحلیل دقیق پیامدها وجود دارد. هرگونه اقدام عملی باید با دقت، شفافیت و همکاری بینالمللی همراه باشد تا از خطرات غیرقابل پیشبینی جلوگیری شود.
